: حاصل دو زندگی
بس که جفا زخار و گل دید دل رمیده ام همچو نسیم از این چمن پای برون کشیده ام شمع طرب زبخت ما آتش خانه سوز شد گشت بلای جان من عشق به جان خریده ام حاصل دور زندگی صحبت آشنا بود تا تو زمن بریده ای من زجهان بریده ام تا به کنار من بودی ، بود به جا قرار دل رفتی و رفت راحت از خاطر آرمیده ام چون به بهار سرکند ، لاله زخاک من برون ای گل تازه یاد کن از دل داغ دیده ام تا تو مراد من دهی ، کشته مرا فراق تو تا تو به داد من رسی ، من به خدا رسیده ام
نوشته شده توسط باغ آرزوها در روز یکشنبه 15 آبان ماه سال 1384 ساعت 6:16 PM
پیوند
|
چاپ
|
نظرات
[5]
: الهی
الهی... چرا باید بمانم در حریمی که چشمانی برایم پرفریبند چرا باید بمیرم در نگاهی که هر لحظه برایم پر حزین است چرا باید بمانم من نمیرم؟ چرا باید بمانم من اسیرم؟ الهی تو بگو... آخر چرا ...آخر چرا... من اینچنین در خود اسیرم خدایا گاه بی گاه... به هر آشفتگی ...در هر نگاهی همیشه خوانده ام احساس تلخ بی پناهی غربت آشفتگی بی همدمی را اگر که شعله ای از آتشی بودم در این شب سرکش میشدم و می رفتم ...و می رفتم... و می رفتم... و میکشیدم بازوان خسته ام را ............به روی پیکر پوشالی این مردمان بی هویت و میسوزاندم ...و می سوزاندم...و می سوزاندم ... ..................تمام این مترسک های بی احساس و پو شالی را چرا باید بمانم من نمیرم؟ چرا باید بمانم من اسیرم؟
سمانه******* شمیم عشق
http://shamimeeshgh.blogsky
نوشته شده توسط باغ آرزوها در روز یکشنبه 15 آبان ماه سال 1384 ساعت 6:12 PM
پیوند
|
چاپ
|
نظرات
[1]
: تو اگر
نوشته شده توسط باغ آرزوها در روز یکشنبه 15 آبان ماه سال 1384 ساعت 6:05 PM
پیوند
|
چاپ
|
نظرات
[4]
: پاییز برگ ریز

نوشته شده توسط باغ آرزوها در روز شنبه 14 آبان ماه سال 1384 ساعت 10:56 AM
پیوند
|
چاپ
|
نظرات
[0]
: سر خود را مزن

نوشته شده توسط باغ آرزوها در روز شنبه 14 آبان ماه سال 1384 ساعت 10:53 AM
پیوند
|
چاپ
|
نظرات
[0]
: ستاره دنباله دار
|
 |
|
تو آسمون زندگیم ستاره بوده بی شمار اما شبای بی کسی یکی نمونده موندگار
یکی نمونده از هزار ستاره های گمشده هر شب من هزار هزار اما همیشگی تویی ستاره ی دنباله دار
یکی نمونده از هزار
ای آخرین ، تنهاترین آواره ی عاشق هر شب عمرم همراه با من ستاره ی عاشق
ای تو آشنای ناشناسم ای مرهم دست تو لباسم دیوار شبم شکسته از تو از ظلمت شب نمی هراسم انگار که زاده شده با من عشقی که من از تو می شناسم
ای آخرین ، تنهاترین آواره ی عاشق هر شب عمرم همراه با من ستاره ی عاشق
تو بودی و هستی هنوز سهم من از این روزگار با شب من فقط تویی ستاره ی دنباله دار با شب من فقط تویی
| |
نوشته شده توسط باغ آرزوها در روز شنبه 14 آبان ماه سال 1384 ساعت 10:51 AM
پیوند
|
چاپ
|
نظرات
[1]
آخرین مطالب
|