باغ رویاهای من




: خدا وکیلی می خواهی کپی کنی اجازه بگیر!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!



وقتی که خودم را از بالای ساختمان پرت کردم....
در طبقه دهم زن و شوهر به ظاهر مهربانی را دیدم که با خشونت مشغول دعوا بودند!
در طبقه نهم مردی قوی جثه و پرزور را دیدم که گریه میکرد!
در طبقه هشتم خانمی داشت گریه میکرد چون نامزدش ترکش کرده بود.
در طبقه هفتم کسی را دیدم که داروی ضد افسردگی هر روزش را میخورد!
در طبقه ششم مرد بیکاری را دیدم که هنوز هم روزی هفت روزنامه را می خواند تا بلکه کاری پیدا کند!
در طبقه پنجم آقایی به ظاهر پولدار را دیدم که در خلوت حساب بدهکاری هایش را می رسید.
در طبقه چهارم جوانی را دیدم که باز هم با نامزدش کتک کاری میکرد!
در طبقه شوم پیرمردی را دیدم که چشم انتظار کسی هست تا درب خانه اش را بزند!
در طبقه دوم خانمی را دیدم که به عکس شوهرش_که شش ماهی بود مفقود شده بود_زل زده بود!
قبل از پریدن فکر می کردم از همه بیچاره ترم.اما حالا میدانم که هرکس گرفتاری ها
و نگرانی های خودش را داردو تازه فهمیدم که وضعم هم آنقدرها بد نبوده!!!
حالا کسانی که همین الان دارند به من نگاه میکنند فکر میکنم آنها بعد از دیدن من >با خودشان
فکر می کنند که وضعشان همچین هم بد نیست!!!
در طبقه اول دختر شمسی خانوم رو دیدم که برای اولین بار برام گل خریده بود!!!
حالا اگه گفتید در زیر زمین کی رودیدم و چی رو فهمیدم!!!!!!!!!



نوشته شده توسط باغ آرزوها در روز شنبه 31 تیر‌ماه سال 1385 ساعت 09:39 ب.ظ

 پیوند |  چاپ |  نظرات [1]
       





آخرین مطالب

وبلاگ من
  قالب ساز


موضوعات


بایگانی



خانه پیوند



پیوند روز


جستجو

جستجو در وبلاگ


خبرنامه

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری



آمار وبلاگ
کل بازدید ها : 171630





ویرایش قالب :pooy@n