باغ رویاهای من




:



الهـی سـیـــــنه ای ده آتــــش افـــــروز ....... در آن سیــنه دلــی و آن دل هــمه سوز

هر آن دل را که سوزی نیست دل نیست ....... دل افــسرده غــیر از آب و گل نیســـت

دلـــــم پر شعــــله گردان سینـــه پر دود ....... زبانم را به گـــــــفتن آتـــــــش آلـــــود

 

 

سکوتم را به باران هدیه کردم

 تمام زندگی را گریه کردم

 نبودی در فراق شانه هایت به هر خاکی رسیدم تکیه کردم

**********

شبی خواب دیدم با خدا کنار ساحل قدم می زنم *

رد پای هر دوی ما روی ساحل بود *

وقتی برگشتم به گذشته نگاه کردم دیدم در مواقع سختی تنها یک رد پا در کنار ساحل است *

پس به خدا گله کردم : که ای خدا چرا در مواقع سختی مرا تنها میگذاری *

خدا لبخندی زدو گفت: فرزندم در ان مواقع تو بر دوش من

 



نوشته شده توسط باغ آرزوها در روز جمعه 24 شهریور‌ماه سال 1385 ساعت 09:06 ق.ظ

 پیوند |  چاپ |  نظرات [2]
       





آخرین مطالب

وبلاگ من
  قالب ساز


موضوعات


بایگانی



خانه پیوند



پیوند روز


جستجو

جستجو در وبلاگ


خبرنامه

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری



آمار وبلاگ
کل بازدید ها : 171425





ویرایش قالب :pooy@n