:

میگذرم از میان رهگذران٬مات٬بهت
می نگرم در نگاه رهگذران٬ کور
اینهمه اندوه در وجودم و من لال
اینهمه غوغاست در کنارم و من دور!
دیگر٬در قلب من ٬نه عشق ٬نه احساس
دیگردر جان من٬نه شور ٬نه فریاد
دشتم ٬اما در او نه ناله مجنون!
کوهم٬اما در او نه تیشه فرهاد!
هیچ نه انگیزه ای ٬که هیچم٬پوچم!
هیچ نه اندیشه ای ٬که سنگم٬چوبم!
همسفر قصه های تلخ غریبم.
رهگذر کوچه های تنگ غروبم.
آنهمه خورشیدها که در من می سوخت٬
چشمه اندوه شد ز چشم ترم ریخت!
کاخ امیدی که برده بودم تا ماه٬
آه٬که اوار غم شد و به سرم ریخت!
نوشته شده توسط باغ آرزوها در روز چهارشنبه 26 مهر ماه سال 1385 ساعت 10:35 AM
پیوند
|
چاپ
|
نظرات
[9]
:

شبی که آوای نی تو شنیدم
چو آهوی تشنه پی تو دویدم دوان دوان تا لبه چشمه رسیدم نشانه ای از نی و نغمه ندیدم تو ای پری کجائی ؟ که رخ نمینمائی از آن بهشت پنهان دری نمیگشائی من همه جا پی تو گشته ام از مه مهر نشان گرفته ام بوی ترا زگل شنیده ام دامن گل از آن گرفته ام تو ای پری کجائی ؟ که رخ نمینمائی از آن بهشت پنهان دری نمیگشائی دل من سرگشته ی تو نفسم آغشته ی تو به باغ رویاها چو گلت بویم بر آب و آئینه چو مهت جویم تو ای پری کجائی ؟ در این شب یلدا ز پی ات پویم به خواب و بیداری سخنت گویم تو ای پری کجائی ؟ مه و ستاره درد من میدانند که همچو من پی تو سرگردانند شبی کنار چشمه پیدا شو میان اشک من چو گل وا شو تو ای پری کجائی ؟ که رخ نمینمائی از آن بهشت پنهان دری نمیگشائی
نوشته شده توسط باغ آرزوها در روز دوشنبه 17 مهر ماه سال 1385 ساعت 7:27 PM
پیوند
|
چاپ
|
نظرات
[6]
:
زندگی
چون قفسی است
قفسی تنگ
پر از تنهائی
و چه خوب است
لحظه غفلت آن زندانبان
بعد از آن هم
پرواز....
آمدم تا مست و مدهوشت کنم اما نشد
عاشقانه تکیه بر دوشت کنم اما نشد
آمدم تا از سر دلتنگی و دلواپسی
گریه تلخی در آغوشت کنم اما نشد
آرزو کردم که یک شب در سراب زندگی
چون شراب کهنه ای نوشت کنم اما نشد
نازنینم، نازنینم
یاد تو هرگز نرفت از خاطرم
آمدم تا این سخن آویزه گوشت کنم اما نشد
شعله شد تا به دل خاکستر احساس تو
لحظه ای رفتم که خاموشت کنم اما نشد
بعد از آن نامهربانیهای بی حد وحصر
سعی کردم تا فراموشت کنم اما نشد
روزی تو می آیی ...
آن روز قشنگترین بهار عمرم از راه می رسد ...
تمام گل های شقایق را سنگفرش راهت می کنم .
گل همیشه بهارم ، میدانم تقدیر بین من و تو
دیواری کشیده
که پشت این دیوار صدای فریادم
تنها به گوش تو می رسد و خدا ...
عزیز من اگر یاد تو نبود سردی و تلخی قفس
مرا به ویرانی می کشید ...
من بر روی برگ گل های مریم و شقایق تا همیشه
می نویسم از تو ... برای
تو ... و به یاد تو ...
می نویسم که : تا ابد می سوزم در حسرتت ...
اشک می ریزم از دوریت ...
و عاشقانه می پرستمت تا لحظه ی مرگ .
روزی که تو می آیی ، در نگاهت زندگی را معنا
می کنم ... در دستان گرم و مهربانت یکی شدن را تجربه می کنم ...
همه ی آرزویم این است که مرگم
فرا رسد و فرو ریزد این دیوار فاصله را تا
من همیشه با تو باشم . میدانم که
آن زمان در آسمانی پرواز می کنم که هیچ قانون
و عقیده ای نمی تواند تو را
از من جدا کند
مرا گر ۱۰۰ بار از خود برانی
دوستت دارم
به زندان خیانت هم کشانی
دوستت دارم
چه سود از مهر ورزیدن ؟
چه حاصل از وفا کردن ؟
مرا لایق بدانی یا ندانی
دو ســــــــــــــــــــتت دارم
با تو گفتم که چرا محو تماشای منی
انقدر مات که یک دم مژه بر هم نزنی
مژه بر هم نزنم تا که زدستم نرود
ناز چشم تو
به قدر مژه بر هم زدنی

نوشته شده توسط باغ آرزوها در روز چهارشنبه 12 مهر ماه سال 1385 ساعت 10:49 PM
پیوند
|
چاپ
|
نظرات
[3]
:

نه شاد هستم نه غمگینم فقط تنهاترین تنها
در این دریای بی ساحل شدم من قطره ای دریا
مثال مرغ دریایی نه آزادم نه زندانی
چه می دانی تو از دردم وسهم من پشیمانی!
در این دریای پرموجم چنان یک ماهی بیتاب
منم در اوج درد و غم چه می دانی تو از مرداب؟
چه می دانی که بی جانم و طوفان می درد هرشب
و بی لانه منم تنها همیشه مرده ام در تب!
منم تنها ترین تنها در اوج حسرتی سنگین
برو سهم من از دنیا! من و عشق و توی ننگین
نوشته شده توسط باغ آرزوها در روز چهارشنبه 12 مهر ماه سال 1385 ساعت 10:43 PM
پیوند
|
چاپ
|
نظرات
[1]
:

راهی است از بدنیا آمدن تا مرگ
شاید مرگ هم راهی است
من بدنبال فضایی می گردم :
لب بامی سرکوهی عمق دره ای
که در آنجا نفسی تازه کنم
می خواهم فریاد بلندی بکشم که شاید صدایم به شما هم برسد
که من سنگ صبورم
نه سنگم ، نه صبورم
نوشته شده توسط باغ آرزوها در روز چهارشنبه 12 مهر ماه سال 1385 ساعت 10:30 PM
پیوند
|
چاپ
|
نظرات
[1]
:

زندگی هر چه دارد مال تو آری مال تو گر چه آشنایی و غریبی
ولی من به تنهایی و غم و غصه خودم دلخوشم فقط این مال منه از همه با وفاتره
زندگی مال تو.............................................
نوشته شده توسط باغ آرزوها در روز پنجشنبه 6 مهر ماه سال 1385 ساعت 10:39 AM
پیوند
|
چاپ
|
نظرات
[2]
آخرین مطالب
|