باغ رویاهای من





شارژر همراه موبایل Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
:



می دونی چرا وقتی می خوای یکیو ببوسی چشماتو می بندی ؟
می دونی چرا وقتی که گریه می کنی
یا وقتی می خوای بخندی
یا وقت می خوای بری تو رویا چشماتو می بندی ؟
چون
قشنگترین چیزای دنیا دیدنی نیستند

 


نوشته شده توسط باغ آرزوها در روز شنبه 16 دی ماه سال 1385 ساعت 11:40 PM

 پیوند |  چاپ |  نظرات [0]
       




:



 

 

 

به یاد داشته باش هر وقت دلتنگ شدی به آسمان نگاه کن

 کسی هست که عاشقانه تو را می نگرد

 و منتظر توست اشکهای تو را پاک می کند

 و دستهایت را صمیمانه می فشارد

 تو را دوست دارد

 فقط به خاطر خودت

 به یاد داشته باش هر وقت دلتنگ شدی به آسمان نگاه کن

و اگر باور داشته باشی می بینی ستاره ها هم با تو حرف میزنند

باور کن که با او هرگز تنها نیستی هرگز

فقط کافی است عاشقانه  به آسمان نگاه کنی

   



نوشته شده توسط باغ آرزوها در روز شنبه 16 دی ماه سال 1385 ساعت 11:25 PM

 پیوند |  چاپ |  نظرات [7]
       




:



 

رفتی و خاطره های تو نشسته تو خیالم
بی تو من اسیرم دست آرزوهای محالم
یاد من نبودی اما من به یاد تو شکستم
غیر تو که دوری از من دل به هیچ کسی نبستم
هم ترانه یاد من باش
بی بهانه یاد من باش
وقت بیداری مهتاب
عاشقانه یاد من باش



نوشته شده توسط باغ آرزوها در روز شنبه 16 دی ماه سال 1385 ساعت 11:04 PM

 پیوند |  چاپ |  نظرات [8]
       




:



 

اگر رفتم تو یادم کن

اگر مردم تو خاکم کن

اگر ماندم در این دنیا

به مهر خود تو شادم کن



نوشته شده توسط باغ آرزوها در روز چهارشنبه 13 دی ماه سال 1385 ساعت 10:13 PM

 پیوند |  چاپ |  نظرات [0]
       




:



 

تقدیم به؟؟؟؟؟؟؟؟؟

منتظرم یه قاصدک از قاصدکم خبر بیاره

یه قاصدک که با خودش عطر تو رو داره

بیاد و همراه خودش تو این شبای گریه

خورشید چشمای تو رو تو ایینه ها بذاره

بودن تو مثل نفس , نبودنت مثل مرگ

بی تو یه برگ زخمی ام اسیر دست تگرگ

یه نیمه جونم توبیا که ازتو جون بگیرم

یه بی نشونی که میخوام ازتو نشون بگیرم

 



نوشته شده توسط باغ آرزوها در روز چهارشنبه 13 دی ماه سال 1385 ساعت 10:08 PM

 پیوند |  چاپ |  نظرات [1]
       




:



 

خواهم آسوده سر بر زمین بگذارم


غریبه، اگر می خواهی به خواب من بیایی


نامم را که صدا می کنی، کمی آرامتر؛


بگذار تا پسین فردا با خیال خوش تو


میان رویاهای شیرینم دست و پا زنم


از من نگیر این لحظه های دلخوشی را


نگذار حتی خواب دیدن تو برایم عقده شود ...


یادت می آید حرفی را که زدی؛


گفتی می روم،


گه گداری شاید به خوابت بیایم

 
شاید در خواب،


تو را به آرزوی دیدنم نزدیک کنم


لااقل همین وعده را برایم بگذار ...


غریبه، به خاطر خدا در نگاهم صادق باش



نوشته شده توسط باغ آرزوها در روز چهارشنبه 13 دی ماه سال 1385 ساعت 9:37 PM

 پیوند |  چاپ |  نظرات [0]
       





آخرین مطالب

وبلاگ من
  قالب ساز


موضوعات


بایگانی



خانه پیوند



پیوند روز


جستجو

جستجو در وبلاگ


خبرنامه

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری



آمار وبلاگ
کل بازدید ها : 61338





ویرایش قالب :pooy@n