باغ رویاهای من





پرورش شترمرغ ! پرورش شترمرغ !
آموزش پرورش شترمرغ
شغلی پردرآمد با تسهیلات بانکی
آموزش زبان انگلیسی Extra
هم سریال ببینید، هم زبان یاد بگیرید!
روش جدید آموزش زبان انگلیسی با فیلم
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
:



 

 

اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه‌ای را بالا ببری



نوشته شده توسط باغ آرزوها در روز چهارشنبه 5 فروردین ماه سال 1388 ساعت 5:22 PM

 پیوند |  چاپ |  نظرات [7]
       




:



 

در میان من و تو فاصله هاست .

گاه می اندیشم ،

- می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری !



تو توانایی بخشش داری .

دستای تو توانایی آن را دارد ؛

- که مرا،

زندگانی بخشد .

چشمهای تو به من می بخشد

شور عشق و مستی

و تو چون مصرع شعری زیبا،

سطر برجسته ای از زندگانی من هستی



نوشته شده توسط باغ آرزوها در روز یکشنبه 4 اسفند ماه سال 1387 ساعت 4:45 PM

 پیوند |  چاپ |  نظرات [5]
       




:



 

 

شب عاشقان بی دل چه شبی دراز باشد

تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد

عجب است اگر توانم که سفر کنم ز دستت

به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد

ز محبتت نخواهم که نظر کنم به رویت

که محب صادق آن است که پاکباز باشد

به کرشمه عنایت نگهی به سوی ما کن

 

که دعای دردمندان ز سر نیاز باشد

 

 



نوشته شده توسط باغ آرزوها در روز یکشنبه 10 آذر ماه سال 1387 ساعت 4:25 PM

 پیوند |  چاپ |  نظرات [1]
       




:



 

  

دل من یه روز به دریا زد و رفت
پشت پا به رسم دنیا زد و رفت
پاشنهء کفش فرارو ور کشید
آستین همت رو بالا زد و رفت
دل من یه روز به دریا زد و رفت
پشت پا به رسم دنیا زد و رفت
پاشنهء کفش فرارو ور کشید
آستین همت رو بالا زد و رفت

یه دفعه بچه شد و تنگ غروب
سنگ توی شیشهء فردا زد و رفت
حیوونی تازگی آدم شده بود
به سرش هوای حوٌا زد و رفت
دفتر گذشته ها رو پاره کرد
نامهء فرداها رو تا زد و رفت
حیوونی تازگی آدم شده بود
به سرش هوای حوا زد و رفت
به سرش هوای حوا زد و رفت

دل من یه روز به دریا زد و رفت
پشت پا به رسم دنیا زد و رفت
زنده ها خیلی براش کهنه بودن
خودشو تو مرده ها جا زد و رفت

هوای تازه دلش میخواست ولی
آخرش توی غبارا زد و رفت
دنبال کلید خوشبختی می گشت
خودشم قفلی رو قفلا زد و رفت
یه دفعه بچه شد و تنگ غروب
سنگ توی شیشهء فردا زد و رفت
حیوونی تازگی آدم شده بود
به سرش هوای حوا زد و رفت
دفتر گذشته ها رو پاره کرد
نامهء فرداها رو تا زد و رفت
حیوونی تازگی آدم شده بود
به سرش هوای حوا زد و رفت



نوشته شده توسط باغ آرزوها در روز شنبه 13 مهر ماه سال 1387 ساعت 11:47 AM

 پیوند |  چاپ |  نظرات [3]
       




:



 

برای آخرین بار خدا کنه بباره
تو این شب کویری
یه قطره از ستاره

همیشه بودی و من تو رو ندیدم انگار
بگو ، بگو که هستی ، برای آخرین بار

وقتی دوری ، تنهاییم نزدیکه
قلبم بی تو می ترسه تاریکه



چه لحظه ها که بی تو
یکی یکی گذشتن
عمرمو بردن امّا یه لحظه بر نگشتن

تو چشم من نگاه کن
منو به گریه نسپار
حالا که با تو هستم
برای اوّلین بار


برای آخرین بار



وقتی دوری ، تنهاییم نزدیکه
قلبم بی تو می ترسه تاریکه



نوشته شده توسط باغ آرزوها در روز چهارشنبه 15 خرداد ماه سال 1387 ساعت 09:03 AM

 پیوند |  چاپ |  نظرات [7]
       




:





نوشته شده توسط باغ آرزوها در روز دوشنبه 9 اردیبهشت ماه سال 1387 ساعت 5:04 PM

 پیوند |  چاپ |  نظرات [2]
       





آخرین مطالب

وبلاگ من
  قالب ساز


موضوعات


بایگانی



خانه پیوند



پیوند روز


جستجو

جستجو در وبلاگ


خبرنامه

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری



آمار وبلاگ
کل بازدید ها : 79592





ویرایش قالب :pooy@n